Sunday, March 26, 2006

دوم


رختهايت را مي‌كني و در شيشه‌اي را از درون قفل مي‌كني.دوش را با فشار پايين بازمي‌كني و شره‌اي آب از درون موهايت مي‌گذرد؛ صورتت را خيس مي‌كند و از گردن و سر شانه مي‌گذرد و تنت را پايين مي‌رود. آب رفته رفته گرم مي‌شود و آيينه‌ي تمام قد را بخار مي‌پوشاند . مشتي آب بر آيينه مي‌پاشي تا چشمهاي پر خواهشت را دوباره ببيني . دستي بر گردنت مي‌كشي و مي‌رسي به شانه و خط بازو را ادامه مي‌دهي . خيره در خواهش‌ها شرتت را با يك حركت از پا بيرون مي‌كشي . آلتت بيدار است. دهانت را از آب پر مي‌كني و بر آيينه مي‌پاشي. دوش را مي‌بندي و كز مي‌كني گوشه‌ي وان خالي. خيره به جلو نگاه مي‌كني و دستت مي‌لغزد لاي پاهايت. دختري برهنه تكييه داده به آيينه قدي. فرا مي‌خوانيش. نزديك مي‌آيد و كام مي‌گيريد. ساق پايش را به آرامي بلند مي‌كند و مي‌آيد درون وان . روي تنت مي‌خزد و مي‌رود پايين... سر بلند مي‌كند. صورتكي زرين بر چهره دارد. نه مي‌خندد و نه اشك مي‌ريزد. صورتك را بر مي‌داري: نيكول كيدمن است كه خيره در نگاهت سر نزديك مي‌آرد و لبهايت را مي‌بوسد. برهنه در خيابان ايستاده‌اي و دختري زيبا از دور مي‌آيد. مردم نگاهت نمي‌كنند. نزديك مي‌شود ، در آغوشش مي‌كشي و سرگرم عشق بازي مي‌شويد. روپشش را مي‌كشي پايين. زيرش هيچ ندارد . زانو مي‌زني و زبانت را مي‌كشي بر ساق و رانهايش. گره روسري‌اش را شل مي‌كند. پارچه سر مي‌خورد. از لاي پستانها و روي نافش مي‌گذرد و مي‌افتد روي صورتت. بر‌مي‌خيزي. چشمهايت را آزاد مي‌كني: موهايش مصري است و خط چشمهايش آمده تا روي شقيقه. رداي رومي به تن داري و برگ زيتون بر سر. ردا را باز مي‌كني و مي‌افتد بر سنگهاي مرمرين كاخ. مي‌خوابانيش بر تخت روان و مي‌لغزي بر تنش و زنگي‌ها چهار گوشه‌ي تخت را بلند كرده ، مي‌گردانندتان در شهر و مردم هورا مي‌كشند برايتان و تو داخل مي‌شوي. نيمخيز رويش خوابيده‌اي و پستانها در مشت و حالا مارك آنتوني هستي و حالا مارك آنتوني ؛ جنيفر لوپز چون گيتار لميده روي پاهايت و دست مي‌كشي بر باسنش و نيكول كيدمن چشمهاي گربه‌اي‌اش را خيره كرده در نگاهت... چند ناله‌ي شهواني ‌آرام از انتهاي سينه‌اش مي‌خزد بيرون و يك لحظه نگاهتان در هم دوخته مي‌شود و چيزي بيرون مي‌جهد از جام وجودت و وجودت انگار بيرون جهيده از تنت و ... نيم باز نگاه مي‌كني به كاشي‌هاي روبرويت و ربع ساعتي كه گذشت؛ سردت كه شد آرام بر مي‌خيزي، صورتت را مي‌گيري زير دوش و شير گرم را مي‌چرخاني تا تمام فشار. چشمهايت را مي‌بندي و آب شعله مي‌كشد بر پوستت و تكان نمي‌خوري و هيچ نمي‌گويي... 12/8/1384

0 Comments:

Post a Comment

<< Home