Thursday, June 08, 2006

مرگ مذهب و نقش روشن فكر مذهبي در پيشبرد آن

هر جا نامي از روشن فكر مذهبي برده مي‌شود پشت بندش كسي هم پيدا مي‌شود كه اين اصطلاح را زير سوال ببرد و به پارادوكس آن و غيرممكن بودن آن از نظر عملي اشاره كند
به نظر من وجود و نقش كاربردي كساني چون سروش و شريعتي را نمي‌توان ناديده گرفت هر چند كه با ديدگاههايشان موافق نباشيم و اگر با اصطلاح مشكل داريم شايد مذهبي نوانديش مناسبت بيشتري داشته باشد. ( به اين معنا كه نه به عنوان روشنفكري كه مذهب را وارد حيطه‌ي تفكرش مي‌كند بلكه فردي مذهبي كه در حيطه‌ي مذهب ، تفكر را وارد مي‌كند) كه آنچه از عملكرد اين افراد ديده‌ايم، با مفهوم دوم تناسب بيشتري دارد
اما نكته‌ اينجاست كه از زير عباي اين مذهبيون نوانديش ( كه تعدادشان هم اندك است) كساني بيرون آمده‌اند كه نمي‌توان با هيچ كدام از اين نام‌ها حق مطلب را در موردشان ادا كرد
:حتمن با اين جمله‌ها آشنايي داريد

خشونت جزئي از اسلام نبوده، اين‌ها برداشت‌هاي غلط است
)اسلام دين برابري است، پيامبر در آن زمان نمي‌توانسته با برده داري مخالفت كند(!!
حقوق زن و مرد برابر است، اين نابرابري كه امروز مي‌بينيد جزئي از اسلام نيست و بعدن به آن اضافه شده
شك نكن كه اين حديث جعلي است
تعدد زوجين؟ اين مال آن وقت ها بوده
...

!وخدا نكند كه گويندگان اين جملات(كه من از اينجا آن‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را توجيه‌گران مذهبي مي‌نامم) چيز‌هايي از هرمنوتيك هم به گوششان خورده باشد
اين افراد ( كه اين بار تعدادشان خيلي هم زياد است) با دمكراسي ، آزادي فردي و اجتماعي، رعايت حقوق بشر، برابري زن ومرد و... آشنايي دارند و چه بسا در آرزوي تحقق آن‌ها باشند اما هنوز به مذهبي كه با آن رشد كرده و باليده‌اند دلبستگي دارند و حاضر به پذيرفتن تضادهاي اين مفاهيم نيكوي مدرنيت با ديني كه از پدرشان به ارث برده‌اند نيستند
چه بسا كه اين امر طبيعي باشد: محافظه كاري ذات مذهب است
و چه بسا كه بهانه‌ها و توجيه‌هايشان پذيرفتني باشد ولي آيا مي‌توان به يقين آنها را باور كرد؟ براي نمونه بحث حديث. حتا روحانيون هم به جعلي بودن بسياري از احاديث معترفند اما اين به آن معنا نيست كه هر حديثي مطابق انديشه‌ي نو و باب طبع ما بود را حقيقي و هر كدام با عقل امروز جور نمي‌آمد را جعلي بناميم. لازم به گفتن نيست كه توجيه‌گران مذهبي به آساني جمله‌هاي اين را پيامبر يا امام نگفته است يا اين براي آن زمان گفته‌ شده را به كار مي‌برند
دكتر سروش، كه شايد بتوان او را رهبر اين نوع انديشه ناميد، در مصاحبه‌اي تلويزيوني، در جواب اين سوال كه نظرتان در مورد فلان روحاني ،كه خشونت را جزئي حذف ناپذير از اسلام مي‌داند ، چيست. گفت كه آن روحاني كج سليقه‌ترين مفسر ديني است كه او تا به حال ديده! ... سروش خواسته يا نا خواسته با اين حرف به نقش سليقه در تفسير و برداشت از دين در انديشه‌ي خود و به طبع پيروانش اقرار مي‌كند
پيرواني كه خواستار زندگي مدرن هستند و چون مذهب پدري را جامه‌اي مناسب براي اين زندگي نمي‌بينند قيچي به دست هر جا را كه نمي‌پسندند دور مي‌ريزند و هر چه كه مي‌پسندند به آن اضافه مي‌كنند
شايد روزي از اين عبا ، كت و شلواري مناسب زندگي مدرن بيرون آمد ولي وجه اشتراك اين با آن همان وجوه اشتراك عبا و كت و شلوار است
مثالي مي‌زنم: اگر از مذهب فاصله بگيريم و نگاهي بي تعصب به تاريخ به آن بيندازيم خواهيم ديد كه نخستين رد پاهاي مذهب پايان يافتن مادر سالاري و آغاز كشاورزي و به طبع آن آغاز مردسالاري است. يعني مردسالاري و مذهب نه دو پديده جدا كه لازم و ملزوم يكديگر و اصلن يك چيزند.( در اثبات اين گفته دلائل بسيار وجود دارد كه جاي پرداختن به آن اينجا نيست) حالا اگر بخواهيم حقوق برابر زن و مرد را به اسلام وارد كنيم(چون اين طور مي‌پسنديم!) اصل پيدايش مذهب را زير سوال برده‌ايم

و اما سوال من از اين انديشمندان اين است: اگر خوب وبد برايمان اينقدر روشن است كه راي به اصل بودن يا فرع بودن ،حقيقي يا جعلي بودن و... فلان يا بهمان موضوع در اسلام مي‌دهيم پس ديگر چه نيازي به اسلام داريم؟ اگر به اينجا رسيده‌ايم كه بايدها و نبايدها را ما براي مذهب تعيين كنيم ونه مذهب براي ما پس آيا اين پايان كار مذهب نيست
دوران كشاورزي سپري شده يا در حال سپري شدن است. و به طبع محصول آن ( مذهب) دير يا زود به پايان راه خود مي‌رسد. هر چند همانطور كه گفتم ذات مذهب محافظه كاري است. پس عجيب نيست اگر پايانش با مقاومت همراه باشد. اين پايان مي‌تواند تبديل شدن مذهب به ماهيتي موزه‌اي باشد( اتفاقي كه براي اسطوره افتاد) و يا با رخ دادن تغييراتي بنيادين صورت گيرد (مانند مثال حذف مرد سالاري) كه باز ماهيت آن را تغيير داده و در واقع مذهبيت ِ مذهب را از آن خواهد گرفت كه به عقيده‌ي من مي‌توان از آن به مرگ مذهب تعبير كرد و مذهبي روشن فكر كه سعي در به انجام رساندن اين تغييرات دارد ،اين مرگ را سرعت مي‌بخشد

Saturday, June 03, 2006

!ذائقه‌ي لامذهب

دوستي مي‌گفت سوهان دوست ندارد چون او را به ياد قم و فضاي مذهبي مي‌اندازد. اينكه سوهان هميشه يادآور قم و معمولن سوغات افراد مذهبي است و آن حس و حال را القا مي‌كند درست اما اينجاي داستان برايم جالب است كه آدم غير مذهبي از شيريني سوهان بدش بيايد
پيش از اين هم ديده بودم كه ايدئولوژي روي خوردن تاثير بگذارد مثل گياه‌خواراني كه كيك نمي‌خورند چون شير و تخم مرغ دارد ولي آن كيك نخوردن را پاي كيك دوست نداشتن نمي‌گذاشتم. به نظرم يك نوع تصميم از روي منطق بود كه به نخوردن كيك ختم مي‌شد. ولي آيا ممكن است اين فرد كيك يا ژله دوست نداشته باشد و ذائقه‌اش تحت تاثير ايدئولوژي‌اش شكل گرفته باشد؟... اين سوال درباره‌ي فمنيست‌هاي افراطي كه براي دوري از مرد خود ارضايي مي‌كنند يا به همجنس روي مي‌آورند ( كساني كه ذاتن لزبين نيستند ) هم مطرح است... به طور كل اينكه تا چه حد ايدئولوژي فرد بر روي خوي و خلق و مزاجش تاثير مي‌گذارد
اين موضوع برايم جذاب است و دوست دارم درباره‌اش مطالعه كنم... لطفن نظر دهيد و اگر منبعي براي مطالعه مي‌شناسيد خبرم كنيد... سپاس