Wednesday, August 30, 2006

Inland Empire

ديويد لينچ يك فيلم تازه ساخته كه تو ونيز (كه امروز گشوده شده) نمايش داده مي‌شه
:اگه مي‌خوايين بيشتر بدونين
http://www.imdb.com/title/tt0460829/

Monday, August 28, 2006

cogito, ergo sum

آن زمان كه تعريف هنر تنها در تقليد خلاصه مي‌شد افلاطون هنرمندان را به آرمان‌شهرش راه نداد
اما نه تعريف هنر اينگونه ماند و نه رابطه‌ي فيلسوف و هنرمند
به نظر من فرهنگ زمانه هر چه كه باشد نخست در آثار هنري نمودار مي‌شود و سپس فيلسوف نمود نظري آن را عرضه مي‌كند و پس از اين دو سايرين اين فرهنگ را در خود كشف، دروني و در زندگي خود تعريف مي‌كنند
آوردن نمونه‌هاي فراوان در تاريخ هنر و تاريخ فلسفه چندان دشوار نيست
اما شايد درك پذيرترين و شناخته شده‌ترين مثال ممكن قرار دادن شاهكار آلبرشت دورر (تك چهره‌ي هنرمند از خود) در كنار يكي از مشهورترين سخنان تاريخ فلسفه (مي‌انديشم، پس هستم) باشد
با پايان فرهنگ خدامحور در سده‌هاي ميانه انسان‌محوري به عنوان انديشه‌ي پايه در دوران رنسانس قدرت گرفت
به دنبال آن فردگرايي رايج شد
و مفهوم «خود» اهميت و اعتبار ويژه‌اي يافت
و انسان اروپايي پي به « وجودِ خود » برد... اين رهيافت پيش از هر كجا در چهر‌ه نگاري يا پرتريچر و به خصوص در چهره ‌نگاري از خود نمودار شد كه بنيادي ترين شاهكار اين دوره همين اثر دورر است كه به سال 1500 ميلادي آفريده شده
حال آنكه نمود اين پي بردن به خود در انديشه‌ي نظري چيزي در حدود يك سده بعد در نوشته‌هاي رنه دكارت به دست آمد
شايد امروز هم بتوانيم با بررسي دقيق هنر اين زمان سير انديشه‌ي نظري را در فردا پيش بيني كنيم
روزگاري فلاسفه براي هنرمندان تعيين مسير مي‌كردند
اما
هنرمند برابر با آنچه گفته شد نه تنها ارزشي به اين تعيين تكليف نداد بلكه از فلاسفه پيشي گرفت
بعدها در دوران نو هنر با رهايي از قيد و بند زيبايي شناسي كه فلسفه بار آن را بر دوشش گذاشته بود پا به جهاني بس شگفت گذاشت و قلمرو خود را تا آنجا گسترش داد كه با اطمينان مي‌توان گفت سده‌ي بيستم زمان يكي شدن فلسفه و هنر بود و بزرگترين فلاسفه را بايد در ميان هنرمندان جست و جو كرد تا در ميان صاحبان انديشه‌ي نظري


Thursday, August 24, 2006

مشترك با يك دوست

هايكويي سرودم
!و از ياد بردمش

Sunday, August 20, 2006

باز بي نام

.تنش سرد است
.صدايي بلوري مي‌دهد از ضربه‌هاي انگشت دلال
دو تومن
بيشتر مي‌ارزه! خيلي بيشتر
روي مي‌ارزه تاكيد مي‌كنم... مي‌ارزه خيلي خيلي خيلي خيلي مي‌ارزه مي‌ارزه مي ارزه مي‌ارزه ارزيدن ارزش
ارزش
ارزش داره برام ارزش داره برام ارزش داره برام ارزش داره برام ارزش! ارزون نمي‌دم
دو تومن
مي‌گفت اينو نگهدار هميشه مي‌گفت از مادر و اون هم از مادرش... مي‌گفت من دختر ندارم...مي‌گفت به دخترت يا پسرت...مال اون زمان‌‌هاست...مي‌گفت
دو تومن
گفتم چاره‌اي نيست
دو تومن
گفتم چاره‌اي...صدايش
صداي بلوري مي‌دهد
مثل صداي خودش
مي‌گفت
فيروزه‌اي رنگ پاكي است‌
مثل رنگ خودش
دو تومن
چاره‌اي نيست دو تومن دو دو دو تومن
مي‌گذارمش در عتيقه فروشي و با دو ميليون پول نقد بيرون مي‌آيم كه شايد چاره‌اي باشد... چاره‌اي نيست دو تومن
مي‌گذارمش در عتيقه فروشي كه چاره‌اي نيست جز دو تومن... دو تومن كه چاره‌اي نيست... مي‌گذارمش در عتيقه فروشي...مي‌گذارمش در عتيقه... مي‌گذارمش در... مي‌گذارمش... مي‌گذارم... جا مي‌گذارم... جا مي‌گذارمش در عتيقه فروشي و دو تومن كه چاره‌اي نيست و چاره‌اي نيست جز دو تومن كه جا مي‌گذارم صداي بلوري
بلوري
فيروزه‌اي
مادرم را
.تنش سرد است
------------------------------------------------------------
نقاشي ِ استاد آيدين آغداشلو

Thursday, August 17, 2006

تصادف

ما در بهت و ترس بوديم
و علفزار همچنان در باد

Thursday, August 03, 2006

ساقي قهرمان...اروتيدن(!)... و افسون ِ من

امروزي‌ها جوري نگاه‌ش مي‌كنند كه سنتي‌ها ايرج ميرزا را
رد پايي از جسارت
از شعر
اروتيدن براي اروتيدن
يكي از داستان‌هايم را گذاشته‌ام روي سايتش، نه اينكه چون روي سايت اوست اروتيك است
اما
نمي‌دانم چرا هيچ جاي ديگري نمي‌توانست باشد
http://www.saghi.ca/MXPub/DataFiles/UploadedFiles/db-WorksFile421.pdf